سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

4

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

غلام مطّلب ( عبد المطّلب ) است ، مطّلب گفت : واى بر شما ! اين پسر برادرم هاشم است ولى بعدها اين نام بر وى غلبه كرد و چون مطّلب از دنيا رفت عبد مناف جاى او را گرفت . ( 1 ) امّا نام هاشم ، عمرو ، و هاشم لقب اوست چون در مكه خشك‌سالى شد و مردم در تنگنا قرار گرفتند وى غذايى به مانند آبگوشت درست مىكرد و مردم را اطعام مىكرد شاعرى در اين باره مىگويد : عمرو العلى هشم الثّريد لقومه * و رجال مكّة مسنتون عجاف « 1 » ( 2 ) نام عبد مناف ، مغيره و نام قصى ، زيد بود و او را از آن جهت قصى گفتند كه مادرش او را با خود تا ( نقطهء دورى ) شام برد ، قصى را مجمع نيز مىگفتند و نامهاى زيادى داشت كه شاعر در اين باره مىگويد : همام له اسماء صدق ثلاثة * قصى و زيد و النّدى و مجمّع « 2 » ( 3 ) مادر قصى ، فاطمه دختر سعد بود كه با كلاب بن مرّة ازدواج كرد و قصى خردسال بود كه كلاب از دنيا رفت مادرش را ربيعة بن حزام بن ضبّه به همسرى گرفت و او را با قصى ، به شام برد ، قصى چون بزرگ شد به مكه برگشت و بر آنجا مسلّط شد و قبايل قريش را در آنجا گرد آورد . ( 4 ) امّا مادر كلاب ، هند دختر سويد بن ثعلبه بود ، و مادر مرّة ، مخشية دختر شيبان و مادر كعب ، ماويه دختر كعب ، و مادر لوى ، عاتكه دختر خالد بن نضر بن كنانه و مادر غالب ، ليلى دختر حرث و مادر فهر ، جندله دختر عامر جرهمى . ( 5 ) فهر ، بعد از قصى محور اجتماع قريش بود و بعضى گفته‌اند كه قريش همان نضر بن كنانه است بنابراين هر كس از اولاد نضر نباشد قرشى نيست . و بنا به قول اوّل هر كه از اولاد

--> ( 1 ) اين شعر در بعضى منابع چنين آمده است : « . . . قوم بمكة مسنتين عجاف » ولى در لسان العرب ج 2 ص 47 ( مادهء سنت ) مطابق متن آمده است ، يعنى : عمرو والامقام كه براى قومش نان آبگوشت فراهم مىكرد در حالى كه مردان شهر مكه ، قحطىزده و لاغراندام بودند - م . ( 2 ) بزرگ مرد دلير و بخشنده‌اى كه سه نام راستين داشت : قصى ، زيد ، ندى ( بخشندگى و فضيلت و نيكى ) و مجمّع ( گردآورنده و باعث اجتماع ) .